پانیپانی، تا این لحظه: 10 سال و 8 روز سن داره
شهریار کوچولوشهریار کوچولو، تا این لحظه: 3 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره
دنیای خاطراتمدنیای خاطراتم، تا این لحظه: 5 ماه و 13 روز سن داره
دوستی *.* من *.* مایا *.* سوفیا*.*دوستی *.* من *.* مایا *.* سوفیا*.*، تا این لحظه: 5 روز سن داره
☆~☆دوستی من مایا ☆~☆☆~☆دوستی من مایا ☆~☆، تا این لحظه: 3 ماه و 27 روز سن داره

♡~♡ خاطرات دختر زمستانی ♡~♡

♡.♡ ما آدما ، گاهی اشتباه میکنیم ، شکست میخوریم ،ناراحت میشیم ، ولی اینا همه ، جزوی از زندگیه ما هست ♡.♡

دوستی

به نام خدا  موضوع : انتخاب دوست     آیا شما میدانید انتخاب دوست چگونه است ؟  آیا می دانید دوست خوب کیست ؟  اگر نمی دانید بگذارید برایتان توضیحی درباره ی این موضوع بدهم . سوال اول : انتخاب دوست یعنی کسی را انتخاب کنید برای دوستی ، یعنی اینکه کسی را انتخاب کنید که همیشه با شما خوب و صمیمی بماند . انتخاب دوست ، به این گونه است : 1) اخلاق خوب 2) مهربانی 3) بخشندگی 4) کسی که با تو بخندد 5 ) مطمئن باشی که او خیلی دوست خوبی خواهد شد .  1) اخلاق خوب : مطمئن باشید که می توانید با کمی گشتن با او بفهمید که او چه جور اخلاقی دارد .  2) مهربانی : مهربانی یعنی اینکه وقتی تو به کمک او نیا...
25 دی 1398

جوک ادامه دار

به نام خدا      موآنا :  وقتی بچه بودم  داشتم توی دریا  صدف جمع میکردم  یهو دریا جمع شد یه کپه آب جمع شد یه بالا منی که میبینید اونجا خوشحال بودم  به دلیل ترس  از یه نفر دیگه اون لحظه به جای من فیلم برداری شد 😂   السا و آنا :   آنا : السا ؟؟  السا : چی میگی ؟؟ چرا من قدرت ندارم ؟؟ من چه میدونم ! انصافه آخه ؟! چی انصافه ؟؟ اینکه تو قدرت داری من نه ؟  السا : بیا قدرت من مال تو مخمو خوردی ! مرسی بدتش  خنگ مگه میتونم بدم ؟ تو گ...
24 دی 1398

چند تا جک از زبون دیزنی ها😆

به نام خدا  برو که رفتیم واسه خنده  راپونزل: چیه ؟  چرا منو نگاه میکنی ؟  نکنه این ماهی تابه هرو میگی که دستمه ؟  یا شایدم موهامو میگی نه ؟  عرض کنم خودمم از دست موهام خستم  بابا چیه با تبر هم زدم قطع نشد  از فولاد هم سفت تره چیه این ؟؟؟؟؟     لیدی باگ :  منی که قبلا و حالا و بعدا شهرو نجات دادم! فکر نکن تو حالت عادی هم اینم  نه بابا یه دست و پا چلفتی ای ام که نگوووووو!! نمیتونم دریت راه برم   پامو بذارم نذاشتم میخورم زمین  اینجوری :  زررر...
24 دی 1398

انصاف :-/

به نام خدا  تو مدرسه ما کسی انصاف حالیش نمیشه  مثلا زنگ ورزش : داشتن تینا و مایا گروه انتخاب میکردن انگاری اصلا من وجود نداشتم با اینکه مایا دوست صمیمیه منه و تینا هم سرویسیمه ( که ازش خوشم نمیاد ) هیچ کدوم بخصوص مایا منو ندیدن :( انگاری من یه گالری ام تو مدرسه ، مردم هم میان از من بازدید کنن :-/​​​​​​ من هیچی از کارای اینا نیمی فهمم آخرش هم کسی منو انتخاب نکرد و من به شانس افتادم تو گروه تینا خانوم :/ منم با خودم غر غر کردم که دیدم عسل جان داره میگه اگه دوست نداری نیا :( منم گفتم باشه و نشستم یه گوشه ای از حیاط مزخرف و دیوانه وار مدرسه :(( نشستم با خودم کلنجار میرفتم که دیدم خانوم ورزش هم ماشالا میگه بیا میخوای نخو دی باش...
22 دی 1398