وبلاگم ♥️وبلاگم ♥️، تا این لحظه 1 ماه و 14 روز سن دارد
پانته‌آپانته‌آ، تا این لحظه 9 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد

❄️فرزند اول زمستانم دی ماهی ام ❄️

♡سعی کنیم مثل لیدی باگ و کت نوار یه قهرمان بزرگ و دوست داشتنی باشیم چون که این کار ممکنه ♡

🌸

1398/6/19 22:43
نویسنده : 💕پانته آ💕
28 بازدید
اشتراک گذاری

وقتی مشهد بودیم رفتیم نهار بخوریم 

همیشه میشد صدای بچه های کوچیک رو شنید که دارن بهونه میگیرن 😜

سر نهار بودیم یه بچه سمت چپ ما بود که فکر کنم احتمالا دختر بود و یه پسر از اون بزرگتر سمت راست ما نشسته بودن ♡☺︎😉

داشتیم ناهار میخوردیم که یه صدای خنده بلند شد 🤨

بلهههه پسره داشت با خواهرش بازی میکرد و هی بلند بلند میخندید 😫

اینقدر خندید و خندید تا بالاخره پدرش جلوی پسررو گرفت و بهش گفت که ساکت باشه 🤫🤨

خدارو شکر تا یه پنج دقیقه ای ساکت بود 😶

دختره هم بابابزرگم رو نگاه میکرد و لبخند میزد 😊

وووو پسره شروع کرد به گریه 😭

تا دختره دید داره گریه میکنه یه هندونه برداشت تا بده به پسره مامانشم خندید و دسش رو آورد پایین ✨💕

همون لحظه بابابزرگم گفت :((اگر آدم بزرگا یه کم مثل بچه ها فکر کنن خیلی چیز ها حل میشه تا دید گریه کرد میخواست غذای خودش رو بده به اون یکی ))

بچه ها کودکی کنید نوجوانی کنید این روزا میان و میرن 😍😘🌸

پسندها (5)

نظرات (4)

زهرا شجاعیزهرا شجاعی
19 شهریور 98 22:58
💕پانته آ💕
پاسخ
😘😍
❤مـــبــےـنـــا❤❤مـــبــےـنـــا❤
19 شهریور 98 23:39
:x
❤مـــبــےـنـــا❤❤مـــبــےـنـــا❤
19 شهریور 98 23:40
لایک
سیمابانوسیمابانو
19 شهریور 98 23:59
👌👌