وبلاگم ♥️وبلاگم ♥️، تا این لحظه 1 ماه و 14 روز سن دارد
پانته‌آپانته‌آ، تا این لحظه 9 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد

❄️فرزند اول زمستانم دی ماهی ام ❄️

♡سعی کنیم مثل لیدی باگ و کت نوار یه قهرمان بزرگ و دوست داشتنی باشیم چون که این کار ممکنه ♡

♡☺︎معلم و ملیکا جونم ☺︎♡

1398/6/19 16:39
نویسنده : 💕پانته آ💕
26 بازدید
اشتراک گذاری

هورااااااااااااااااااااااااااا و هم ایییییییییییییی بااااااااباااااااااا😄😢

مدرسه ها رسید و من خیلی نگرانم که بتونم یه دوست پیدا کنم 😖

من اگر دوستی پیدا نکنم تک و تنها میشم بچه ها واقعا نگرانم ☹️🥺

حتما یکی هست نه 😉

هر سال بچه ها با من قهر میکردن و من به معلم میگفتم و معلم میگفت که مشکل از تو هست و تو نیتونی با اونا بسازی 😔اما واقعا اینطور نبود 😉

معلم مهربون که خیلی دوسش دارم معلم کلاس سومم حق رو به من میداد😘

معلم ما خیلی مهربون بود 😍

خیلی خوش اخلاق و صبور تازه خیلی وقتا هم مشق نمیداد😁

اون باز نشست شده بود ولی گفت چون من بچه هارو خیلی دوست دارم بازم اومدم سر کارم 😉

منم تو مدرسه اشتباهاتی کردم اشتباهاتی بد و زشت 😢😢

ولی دیگه امسال نه 🦸‍♀️

معلم ما هر ماه یه جشن میگرفت چون تولد بچه ها بود😊

وما هر ماه کیک میخوردیم 😋

اون خیلی مهربونه من خیلی دوسش دارم 😜

بهش میگفتیم خانم معلم باهامون بیا کلاس چهارم 😃

یه بار خیلی مشق داد منو یسنا دوستم گفتیم اگه اینجوریه اصلا با ما نیا کلاس بعدی😂

اما اگرم با مامیومد کلاس چهارم من نبودم چون مدرسمو عوض کردم 😂

پارسال معلم ورزش زن بود و خیلی بهمون بازی های جالب و جدیدی یاد داد من اونم دوسش دارم 😘

امسال جشن تکلیف رفته بودیم آنفی تعاتر و خیلی خوش گذشت یه موشه بو شلوارش پاره بود😂🤣

جشن تولد ما زمستونی هاروی کیکمون یه کپه ی گنده بود و مثلا یه گل رز آبی بود😒

جشن تولد پاییزی ها روش عکس باب اسفنجی و پاتریک بود 🤩

جشن تولد بهاری ها و تابستونی هاهم روی کیکشون پر گل و بلبل بود 😠

منو سارا  شکیبا فامیلم ایرادمیگرفتیم که چرا جشن تولد ما زمستونی ها رو کیکیمون یه کپه بود😂

آخر سر به ما بادکنک دادن و مال ملیکا رو سارا رحمتی گرفت😡

و من بدکنکمو دادم ملیکا جونم😍😘

تولد معلم تو تابستان بود و تولد ملیکا تو بهار🌸☀️

 

 

پسندها (3)

نظرات (0)