وبلاگم ♥️وبلاگم ♥️، تا این لحظه 1 ماه و 14 روز سن دارد
پانته‌آپانته‌آ، تا این لحظه 9 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد

❄️فرزند اول زمستانم دی ماهی ام ❄️

♡سعی کنیم مثل لیدی باگ و کت نوار یه قهرمان بزرگ و دوست داشتنی باشیم چون که این کار ممکنه ♡

پارت ۲ کتابم

1398/6/8 0:03
نویسنده : 💕پانته آ💕
42 بازدید
اشتراک گذاری

من به کیتی زنگ زدم و پرسیدم آیا میتواند بیاید برویم بیرون ولی او گفت نه. رفتم و به مامان گفتم مامان گفت برو توی زیر زمین خانه ببین میتوانی چیزی برای بازی پیدا کنی. رفتم به زیر زمین دیدم که جولیکا هم اونجاست. ازش پرسیدم تو اینجا چی کار می کنی؟ او گفت حوصله ام سر رفته است آمدم چیزی پیدا کنم حالا تو به من بگو تو اینجا چه کار می کنی؟ گفتم مثل تو اومدم دنبال نخود سیاه. هر دو تا با سختی دنبال یک چیز برای بازی می گشتیم که من یک هو خرس عروسکی بچه گی جولیکا را پیدا کردم.

جولیکا هم خرگوش عروسکی بچه گی من را پیدا کرد.                صفحه سوم بود 

 

یک هو چشمم افتاد به گوشواره هایش گفتم آخر مگر داریم مگر میشه من ۳ ماه دنبال این گوشواره ها بودم بعد این ها روی گوش خرگوشم است؟  مگر داریم؟ چشم هایم داشت از حدقه میزد بیرون دیگر تحمل نداشتم. این خرگوش حتما نفرین شده است! جولیکا یک لحظه با خودش فکر کرد که من دیوانه شده ام. من از این خرگوش میترسم. یک هو تصویر از این خرگوش در ذهنم آمد که گوشواره ها را دستش گرفته و دارد خنده ی شیطانی میکند.                    صفحه ۴ 

پسندها (1)

نظرات (1)

آلایآلای
8 شهریور 98 10:30
عزیزم نوشتنت عالیه 😘😘😘😘😘😘
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی آلای مهربان