ابر قهرمان کفشدثزک پانــــــته آ💝ابر قهرمان کفشدثزک پانــــــته آ💝، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه سن داره
وبــــــلــــّـاگـــَ لیــــــــدی باگی من❤️💗وبــــــلــــّـاگـــَ لیــــــــدی باگی من❤️💗، تا این لحظه: 8 ماه و 5 روز سن داره
دوستی من و. نیلا😍😍😍دوستی من و. نیلا😍😍😍، تا این لحظه: 6 ماه و 20 روز سن داره

❀𝓘 𝓪𝓶 𝓼𝓾𝓹𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓻𝓸❀

I Love you abby. and Lady. bug 😍

اندر احوالات هفته ی آخر بهمن👄💋✍🏻

1398/12/1 11:07
60 بازدید
اشتراک گذاری

هعیی 

سلام 

🙌🏻🙌🏻🙌🏻🙌🏻🙌🏻🙌🏻🙌🏻😍

خب ما این هفتمون اگه یسنا رو حساب نکنم خوب داره میگذره 😘

چون من با آوین آشتی کردم اما من آخرشم فاز عسل رو نفهمیدم 😬😬😂😂

وات یور فاز عسل ؟ ۱ یا ۲؟😂😂😂

مثلا این هفته صندلی صمیمیت من اومدم داستان گفتم که خیلی خندیدیم و ... خودم داشتم میمردم 😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣من هیچ وقت از این شکلکه خوشم نیومد🤣این 🤣🤣

اسم داستانم بود راه بلده 😸🤥

ینی مرده بودیم همه معلم بد خلقمونم میخندید 😂😂😂😂

در این حدا 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂خندیدیم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂یا این حد 😁

خب من از مدرسه خاطرات جالبی ندارم  

اما اصلا انگاری مدرسه خانه ی عذاب است 😬😬😂😂😬😂😬😂😬

خب 

بگم که مایا سرگروه شد که وقتی یکی از گروه ما حرف بزنه هم اسم خودشو بنویسه هم اون فرد 😒

البتههه بگم انصاف حالیش نبود 🙁🤬🤬

و خیلی بی خود و بیجهت اسم منو اول نوشت 

سر اینکه من تخته رو نمیبینم مثلا میگفتم سوفیا جون برو اونور تر وایسا 🤔

اونم اسممو نوشت 

گفتم یسنا و دینا هم حرف میزدن چرا اونا رو ننوشتی ؟ 

گفت داشتن آروم و بی ضدا اسم و فامیل بازی میکردن خانوم خانوما اینقدرم بهونه نیار که اسمتو پاک کنم 😕😕😕😕😕😕😕

منم گفتم شما ناعادلانه اسم مینویسی چیزی که قبلا خودت بهم گفته بودی همین جمله بود اگر البته خدابخواد 😂😂🙁🙁🙁🙁🙁😏😏😏😏😏😏😏😏😏😏😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒

بعدش خانوم گفت سر و صدا نکنین ااااا ♒︎♒︎♒︎

گقتم کع مایا چی کار کرده 

گفت اسم اون دوتا رو که حتما بنویس ☻☻☻

حالا وللش ♥︎

این روزا دلم هوای برفو کرده ☆☆☆☆♡♡♡♡♡♥︎♥︎♥︎♥︎♥︎ 

میخوام خو 😂

ولی یچی بگمُ بریم 

اوین فکر نکن رئیسی نه خیررررشم تو یه نخود هم نیستی😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌😌☺︎~☺︎

خب ما هم که تو کتابخوانی رتبه ی. برتر رو آوردیم☔︎☔︎☔︎☔︎☔︎

اصللا نمیخوام 

😉😉😉😉

۳۰ ام بهمن ماه ینی چهار شنبه مریض شده بودم 😥

صبح بیدار شدم مامانم گفت اگه نمیتونی نرو مدرسه 😍

گفتم نه حالم خوبه 

اما گلوم درد می کرد 😅

هیچی رفتم مدرسه 

زنگ اول به خوبی و خوشی ولی یه جا که میخواستم سوال جواب بدم یهویی از اشتباه آرنجم خورد تو گوش مایا حالا هیچی مایا از قصد زد توی شکمم منم که مریض 😭

دلم زنگ دوم درد گرفت حالت تهوع داشتم اصلا یه جوری هیچی هم از درس یادم نبود 😫😫😫

سوال اجتماعیمو پرسید بعدش گفتم خانوم اجازه دلم درد میکنه 😪

گفت برو پیش خانوم جمالی  

چون میدونستم حالت تهوع دارم و اگر یه چیزی بخورم حالم ناجور میشه از خانوم اجازه گرفتم اومدم خونه 😨😴لالا کدم خو سدم من 👌👌👌👌

میخواستم برم مایا گفت من گفتم ببخشید اما تو قبول نکردی😟

گفتم وقتی میزنی ناقص میکنی ببخشید گفتن فایده ای نداره تو اصلا ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بارم بگو هیچ اتفاقی نمیوفته 😬😬😬😬😬

اول از این کلتکار بکش بعد عکس العمل نشون بده بعدشم رفتم👋👋👋👋

😍😍bug 😍😍

خیلی ها مگفتن حالت خوبه اما من یه حس دیگه داشتم 😟

حالا از این بحثا خارج شیم 

دیزنی کی بودم مننننننن😍

مرینت خیلی زشته دیری دلی دلی دی 😂😂😂شوخی کردم این عشق منه😍

این منه 😘

اگر از این بیسکوییست ها تو خونمون بوداااا😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😋😋😋😋😋😋

چشمای درشت مرینتو ببین با چشمای آدرین چه نازن 😍😍😉😍

آریل😘

این عکس رو درمودش برام کامنت بنویسید ✍✍

بای

پسندها (7)

نظرات (3)

زهرازهرا
1 اسفند 98 11:35
ایشالا زودتر خوب شی عزیزم
𝓟𝓪𝓷𝓲 𝓳𝓸𝓸𝓷
پاسخ
ممنونم زهرا جونن
mahsamahsa
1 اسفند 98 11:47
خیلی خوشگلند عزیزم💐
𝓟𝓪𝓷𝓲 𝓳𝓸𝓸𝓷
پاسخ
ممنونم
مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
1 اسفند 98 14:24
عااالی😍😍😍
𝓟𝓪𝓷𝓲 𝓳𝓸𝓸𝓷
پاسخ
ممنونم