وبلاگم ♥️وبلاگم ♥️، تا این لحظه 1 ماه و 14 روز سن دارد
پانته‌آپانته‌آ، تا این لحظه 9 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد

❄️فرزند اول زمستانم دی ماهی ام ❄️

♡سعی کنیم مثل لیدی باگ و کت نوار یه قهرمان بزرگ و دوست داشتنی باشیم چون که این کار ممکنه ♡

خاطرات طولانی مدت 😓😄واقعی است 😠

1398/5/25 0:45
نویسنده : 💕پانته آ💕
95 بازدید
اشتراک گذاری

من کتاب خواندن را خیلی دوست دارم برای همین به پدرم گفتم من را ببرد به کتابخانه سید محله و من را آنجا عضو کند تا کتاب بخوانم 

گفت " باشه" 

فردا صبح که بیدار شدم دیدم دقیقا ساعت، ۱۰ صبح است 

پدرم خونه نبود به بابام زنگ زدم گفتم ساعت دهه صبه چرامن رو بیدار نکردی؟ 😡

گفت صدات کردم خواب خواب بودی بیدار نمیشدی😕

با گریه و زاری باهاش با عصبانیت گفت و گو کردم😡☹️😢

بعد هم آخر خودش قطع کرد.

کلی گریه کردم 😄

روز بعد خودم ساعت ۹ و ربع صبح بیدار شدم 😌

بعد رفتم پدرم را بیدار کردم پدرم گفت بریم پایین یه چیزی بخوریم و بریم گفتم باشه 😐

بعد یه کم نون و عسل و آب خوردم بعد لباس هایم را پوشیدم مانتو لی و شلوار جین و شال گل گلی و یک تی شرت قرمز را پوشیدم 😎😏

بعد رفتیم سید محله کتابخانه بسته بود أه أه آی إی بابااااااااااا😁😠😡😞

بابام گفت فردا دوباره میایم 😊

پوف اوف بدم میاد کتابخانه میبنده😤😡

فردا صبح روز بعد بالاخره موفق شدیم بریم  کتابخانه خخخخخ😆😅

من فرم را پر کردم و عضو شدم کتابخانه دار گفت که کتاب های سبز را بخوانم ولی آخر چرا گروه سنی جیم را نگفتی به جاش من رفتم کتاب های آبی یعنی کتاب های گروه سنی ب راخواندم خخخ ولی بعد متوجه شدم که دارم اشتباه بزرگی میکنم خخخخ و بعد رفتم و کتاب های گروه سنی خودم را خواندم 😅😅😄😂

من دنبال کتابی خنده دار بودم که کتاب ( دفترچه خاطرات بچه لاغر مردنی) " تعطیلات زورکی" جلد شش رادیدم و خواندم و از خنده مردم شعر ساختم خخخخ 😂😅

در کتاب نوشته است وقتی بچه بودم دوست داشتم نویسنده بشم ولی هر ایده را که  به مامانم نشان می دادم مادرم می گوید که این کتاب قبلا چاپ شده 

رفتم و کتاب مورد علاقه ام را گرفتم و آن را کمی دستکاری کردم و به مادرم نشان دادم مامانم خوشش آمد و آن را برای نویسنده ای که توی نیویورک بود فرستاد ولی آن گفت او کتاب من را کپی کرده وحالا البته ناگفته نمونه داستان 

 ( جفری دایناسور از این شاخه به آن شاخه تاب می خورد. روی درختی مینشست و موز می خورد. میکوبید روی سینه اش و اوو اوو صدا می داد) من این را به عمم گفتم از خنده ترکید 

 من ۲۲۱ صفحه تموم رو تی یه روز خوندم 😁😁😊😘😍

پسندها (6)

نظرات (14)

السا
25 مرداد 98 0:48
سلام
بسیار عالی عزیزم👏👏👏👏👏
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی خخ 👌👌
نرگسنرگس
25 مرداد 98 0:56
آفرین ... کتاب بخون همیشه عزیزم. اگه عادت کنی عالی میشه .
منم کل کتابای بچه لاغرمردنی و خوندم . خیلی جالبه ...فکر کنم 8 یا 9 جلد باشه.
💕پانته آ💕
پاسخ
من عاشق این کتابم می خوانم از خنده می ترکم 😂😂
شیوا
25 مرداد 98 0:59
سلام
آفرین بر شما دختر کتابخوان و مهربان🌹🌹🌹
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی 
💕پانته آ💕💕پانته آ💕
25 مرداد 98 1:13
راستی من یادم رفت بگم شخصیت اصلی این داستان اسمش گرگ هفلی است 😄😅
زهرا شجاعیزهرا شجاعی
25 مرداد 98 18:52
آفرین که کتاب میخونی و مطالعه داری پانته آ جون.
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی عزیزم 🌹 🌹 
سمیرامیس
25 مرداد 98 19:31
سلام 
لذت بردم از مطلبت😍😘
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی
لی لی
25 مرداد 98 19:32
👏👏👏👏👏❤️❤️❤️
💕پانته آ💕
پاسخ
😍😍😍😍😍😍😁😁😁
لاله
25 مرداد 98 19:32
آفرین خانم زیبا و زرنگ
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی 
شیلا
25 مرداد 98 19:33
لطفا اسم کتابهایی که میخونین را بذارین چون دختر من کیمیا هم سن شماست و دوست دارم مثل شما کتابخون بشه🌹🌹🌹🌹
💕پانته آ💕
پاسخ
نوشتم که دفترچه خاطرات بچه لاغر مردنی تعطیلات زورکی 
زهرا
25 مرداد 98 19:33
خیلی خیلی خوب مینویسی
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی 
سمانه
25 مرداد 98 19:35
کتاب بهترین وسیله برای بچه هاست حتی دختر خوب از وبلاگ و کارتون هم بهتر سعی کن بیشتر وقتتو به خوندن کتاب بگذرونی
💕پانته آ💕
پاسخ
   به روی چشم 
ساناز
26 مرداد 98 11:25
سلام پانته آ جون موفق باشی 
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی
مامان پانته آ
26 مرداد 98 11:27
سلام دختر نازم
من بهت افتخار میکنم عزیزم 
خیلی ماهی 
من و بابایی عاشقتیم
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی مامانم 💕💕
صنم خانم
26 مرداد 98 19:56
سلام
کتاب خیلی خوبی انتخاب کردی پانته‌آ جون🌹🌹🌹🌹
💕پانته آ💕
پاسخ
مرسی صنم جان خودمم همینطور فکر می کنم 🤣🤣