دختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکیدختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکی، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره
وبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادیوبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادی، تا این لحظه: 2 ماه و 17 روز سن داره

دختر لیدی باگی

خداجونم سلام به روی ماهت....

دندان

1398/6/28 0:22
نویسنده : p♥️nte♥️
69 بازدید
اشتراک گذاری

انهمه توی ۶ ماهگی دندون در میارن ولی من نهد

من توی ۴ ماهگی دندون در آوردم 

بعد از گذشت سال ها وقتی پنج سالم شد

وقتی داشتم کاپیوتر نگاه میکردم و بستنی میخوردم 

حس کردم دندونم داره تکون تکون میخوره 

ترسیدم و سریع رفتم پیش زن عموم و بهش گفتم دندونم تو دهنم تکون میخوره میترسم 

گفت هیچی نیست لق شده میخواد بیوفته

بعد از دو شب مادرجونم سعی کرد منو متقاعد کنه که دندونم رو از جا در بیاره

من هزار بار گفتم نه تا وقتی که نصفه شب راضی شدم

گفت بیا کنارم بشین

منم با ترس و لرز رففتم نشستم

دستمال رو گرفت و به زور دندونمو کند

فکر کنم دندونم با خودش میگفت چه قدر عجله دارن بعد دو روز میخوان منو بکنن👎🏻

دومیشم وقتی خواب بودم دستم خورد افتاد😂

این قضیه تا نه سالگی ادامه داشت

من به یه چیز خیالی اعتقاد پیدا کردم

فرشته ی دندون 

برای اولین باری که گذاشتم زیر بالشم ۸ سالم بود

دو روز طول کشید  تابیاره برام 

از مدرسه اومدمو کلی عصبانی بودم 

کلی غر غر کردم تا عمم بهم گفت برو ببین برات آورده یا نه 

منم کلی با شوق و زوق رفتم دیدم یه انگشتر السا آنا برام آورد اینقدر خوشحال بودم انگار کل دنیا رو هدیه داده بود به من 

:هدیه ها 

انگشتر السا آنا   یک شکلات قلبی و یک قلب پلاستیکی  مسواک  جوراب ویک کش مو  دو تاباد بزن خوشگل

هدیه هاشم اینا بود

آخرین دندونم زیاد لق نبود ولی با خوردن سوهان به یک مو بند شد و افتاد😭

گذاشتمش زیر بالشم همون شب بابایی رو تختی رو شست و دندون گم شد

البته خالم دندون پزشکه و گفته یه دندون شیری دارم که حلحش ۱۲ سالگی میوفته 😵

آههههههه 

امسال هم باید ارتودنسی کنم و اصلا نمیترسم چون درد نداره

ولی بعدش چون میخواد فک رو بکشه عقب درد میاد

 

یه بار هم آبسه کرده بودم و از ساعت پنج تا ساعت شش تو دندون پزشکی شلوغ منتظر بودیم منو بابایی

دیگه کلافه شده بودم که یه دختر کوچیک تر از خودم اومد به من گفت اصلا ترس نداره دختر خانوم

گفتم من که نمیترسم فقط خسته شدم 😡😤

رفتیم و دوتا دندون  رو یه جا کشیدیم

سمت چپ دهنم سر سر بود و هیچی حس نمیکردم اصلا نمیدونستم دارم با کدوم ور غذا میخورم 😂

همون دختره رفت تو اتاق جیغ داد 

ولی من دو قطره بیشتر اشک نریختم 😂😂

پسندها (6)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

مامانمامان
28 شهریور 98 10:00
سلام دوست عزیز نینی وبلاگی.
خوشحالم با وبلاگتون آشنا شدم و بااجازتون بعنوان دنبال کننده اضافش کردم.خوشحال میشیم شماهم به ما سر بزنید و دنبالمون کنید
p♥️nte♥️
پاسخ
حتما عزیزم 
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
1 مهر 98 22:30
عجب خاطرات جالب و بامزه ای😁😁

واقعا چ فرشته ای واقعی تر از مادر ک حتی از افتادن دندون هم یه خاطره ی به یادموندنی میسازه😉😘
p♥️nte♥️
پاسخ
واقعا ولی نه مادرجون  مادر پدرم 
مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
9 مهر 98 19:04
پانته آجان لطفا دوتا پست آخرم رو لایک میکنی؟؟؟مرسی
p♥️nte♥️
پاسخ
باشی