دختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکیدختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکی، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره
وبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادیوبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادی، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
شهریار جون پسر عموی منشهریار جون پسر عموی من، تا این لحظه: 3 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

لیدی باگ

پرواز کن و اوج بگیر به سوی آسمان ها

امروز مسخره ترین روز دنیا بود

توی کلاس هیشکی از من خوشش نمیاد 😢 زنگ تفریح ها تنهام 😔 همش هر چی میشه گردن منه 😦 امرور توی اون گروهی که میخواستم نبودم 😣 همه میگفتن مهدیس😟 به من میگن گریه او😭 توی وسطی من رو میندازن گوشه 😯 به من میگن  قهر قهرو 😔 بالاخره نتونستم خودم رو نگه دارم گریم درآمد 😭 خانم ورزش به من گفت تو قد بلندی داری نباید گریه کنی 😒 گفتم مگه من خواستم قدم این قدر باشه  به من میگه اشکت دمه مشکته 😔 منم انسانم حق دارم دل دارم احساس دارم به منم بر میخوره اینطور با من رفتار میکنن 😢 فقط اونا انسان نیست که منم توی این جهان هستی بزرگ وجود دارم 😟 یه جور رفتار میکنن که انگار من نامرئی هستم 😯 به من چه که شما 4 ساله با هم...
19 آذر 1398

این روزا

به نام پرودگار یکتا پرودگاری که جهان را آفرید  پروردگاری که به ما توانایی و سلامتی بخشید      🌸💮🌸💮🌸💮🌸💮🌸💮🌸💮🌸💮🌸   سلام بچه ها خوبید؟ خوشید؟ درساتون جوره جوره 😂؟ مشقاتون آدم رو میکشه 🤣؟ برای ما که جِرِمون میده😂😓📑 عسل دوستم هرشب قسمت 23 لیدی باگ رو میدید الانم شروع کرده قسمت 24 😂 میگه قسمت 25 و 26 هم هست 🤔 من نمیدونم  امروز هم با آوین و عسل هر عصبانیت داشتیم سذر مرینت و بانیکس و ارباب شرارت و همه خالی کردیم 😂 البته بگمااااااا بیشتر سر مرینت 😅 امروز هم عالی نبود بد هم نبود خوب هم نبود کلا هیچکدام 😆 هر وقت بی کار میشیم ریاضی داریم 😭 امروز من برای وقت تلف کردن به...
18 آذر 1398

باز باران با ترانه ...

باز باران با ترانه با گهر های فراوان  میخورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین  توی جنگل های گیلان  کودکی ده ساله بودم  شاد و خرم  نرم و نازک  چست و چابک  با دو پای کودکانه  می دویدم همچون آهو  میپریدم از سر جو  دور میگشتم ز خانه  میشندیم از پرنده  از لب باد وزنده  داستان های نهانی  راز های زندگانی  برق چون شمشیر بران  پاره میکرد ابر هارا  تندر دیوانه غران  مشت میزد ابر هارا  جنگل از باد گریزان  چرخ ها میزد چودریا  ...
14 آذر 1398

خاطرات

سلام  این روز هم داره میگذره دیگه 😚 فردا =با آنچه در پست قبل بود ‌‌‌‌= با امتحان ریاضی = فصل های 1 و 2 = الگو ها و کسر ها = با بدبختی 😂 از  میراکلس هم هیچ خبری نیست و قسمت آخرش رو هم داد باید تا دی ماه صبر کنیم 😑 دی ماه هم تم وبم یه چیز هست که فقط یه بار در سال میزارم و یه روز از از دی ماه تم عوض میشه و دوباره به حالت عادی یا به قول مرینت نرمال برمیگرده 🤣😍💋💕💖 الانم توی راه برگشت به مازندرانیم 😴 احتمالا به حبیب قهوه ای نمیرسیم 😂 خب چی بگم آها  توی راه بودیم که رنگین کمون دیدیم🌈 خب  تا پست بعدی بای بای 💖💐
8 آذر 1398

ای خدا

به نام خدا  بله بله میدونم عنوان یکمی عجیبه 😂 چون شنبه امتحان ریاضی داریم 😭 از فصل 1 و 2 _ الگو ها * کسر ها😱 راستی کارنامه ی 2 ماه اولمون رو دادن 🥳 همههههه. خیلی خوب ❤️ البته اگر ازش عکس نمیزارم چون که گفتن نباید ببرید خونه 😑 ولی ماشالا خیلی بده  چرا بده؟ ¦ چون الگو رو ازمون امتحان گرفته بودن 😑 دیشب هم اومدیم اراک  2 تا سگ داره بابابزرگم  یکی از اینایی که مو دارن قدشون متوسطه بعد قهوه ای مایل به قرمز هستن 🐕 یکیشم کوچولو هست سفیده پشمی هست  اون برفی هست برفی 🐾 اسم اون یکی هم هست جیمی😑 برفی میچسبه به پای من جورابم رو امروز لیس زد 😒🤢🐶 امشب بابام جیمی رو گذاشت توی لو...
7 آذر 1398

یه خاطره ی باحال و جالب و خنده دار

سلام  امروز سر صف داشتن دعا میخوندن که ما گفتیم الهی آمین  بعد خانم هادوی گفت باید بگید سپاس  منم یاد لیسانسه ها افتادم  گفتم یعنی باید دست هامون رو عین آقای مهاجر کنیم و بگیم سپاس یا سپاس متقابل 🤣💋😅 خیلی خوب بود مسخره بازی در می آوردیم خیلی خوب بود 😂 خدایییش چرا باید بگیم سپاس میتونیم بگسم ممنون یا الهی شکر 😂 یه بارم بچه های کلاسمون داشتن با معلم پارسالشون والیبال بازی میکردن بعد نیکا زد توی شکم مهدیس که داشت تماشا میکرد 😰 بعد من گفتم حالا قهرمان نیکا توپ رو میزنه تو شکم مهدیس 🤣 من آرا رو باید میدید  😂😂😂 کلا همش تو مدرسه ایم دیگه  پس باید خوش بگذرونیم 🤩 سپاس 🙏🏻 سپاس متق...
3 آذر 1398

برررررررگتم

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  اینترنتم وصلههههههه😂
2 آذر 1398

قمقمه ی جدید

سلام خدایا  سلام دوستای خوشگلم  الان که دارم مبنویسم تازه از دکتر ارتودنسی برگشتیم و قالب هم گرفتیم و قراره دو هفته دیگه پلاک وصل کنم 🥺 داشتیم میومدیم بیرون که دیدم مامانی میگه بیا بریم یه کادو واسه خودت بخر 🥰 ماژیک هایلات  قمقمه شیشه ای  خریدم و خیلی هم باید موظب قمقمه باشم چون شیشه ای هست 🙄 الانم خوشحالم ولی اگریه بار دیگه بخوان بشکوننش خودشون میدونن با من 😡 امیدوارم مراقبت کامل رو بکنن 😒  من چون امروز ساعت یازده ناهار خوردم تو ثطب خیلی گشنم شده بود و تو راه برگشت بابا برام چیز برگر خرید 🤪😋 بعد بستنی هم خوردیم 😋 چون تو ماشین خوردیم عکس ندارم ازش 😁 خب فعلا...
23 آبان 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به لیدی باگ می باشد