دختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکیدختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکی، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره
وبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادیوبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادی، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
شهریار جون پسر عموی منشهریار جون پسر عموی من، تا این لحظه: 3 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

لیدی باگ

پرواز کن و اوج بگیر به سوی آسمان ها

عکس ها

امشب عالی بود  داشتیم کلی خوش میگذروندیم  من و شهریا یک عالمه عکس گرفتیم از خودمون  عکسای من تنهایی و البته با شهریار  ح رفتیم مهمونی اونجا یه دختری بود حلماکوچولو موچولو که فامیل ما میشه و دیشب فهمیدم یسنا با من فامیله و داشتم از خوشحالی میمردم به یسنا هم گفتم هر دوتایی داشتیم میمردیم از خوشحالی خیلی خوب بود پیانو هم زدن ما طبقه ی بالا میرقسیدیم 🕺🏻💃🏻👯‍♀️👭👠👠👗 حالی داد به من  امروز هم مثلهمیشه روز جالبی نبود  فلوراید دندان زدن موزی بود بعدم که مایا به موز آلرژی داشت و حالش به هم خورد 🤢🤢🤮 منم حالت تهوع گرفتم 🤢 نه اینکه به م...
11 آبان 1398

روزمون مبارک

روزمان مبارک  خیلی دوست دارم  کودک بمانم اما  نمیشود  سر نوشت را باید از نو نوشت  بزرگ میشم  بزرگ میشی  کودک میشم کودک میشی شاید قامتم من بلند باشد  اما من بچه ای نیز نیستم  بچه ای با قامت بلند تر  سنم کم است  اما بزرگم‌  قامتم بلند است اما  من بچه ای نیز نیستم  دوستت دارم ای ایزد دانا    سلام خوبین چطورین  راستی روزمون مبارک بادا  اینم از پیکسلی که خودم درست کردم  ...
16 مهر 1398

نمایش

جامروز خیلی عالی بود داشتیم درمورد ماهی حرف میزدیم که یسنا گفت خیلی بامزه شنا میکنن گفتم بابا جان اون پنگوئنه که راه میره باهاش قر میده  اینقدر خندید دیگه مثلا آها آها به مناسبت روز آتشنشانی که فردا هست میخواهیم منو و عسل و سها و دینا باهم نمایش اجرا کنیم  مثلا من نقش آتشنشان رو دارم و اون سه تا هم نقش سه بچه  نمایش نامه👇🏻 عسل میگه بچه ها حوسلم خیلی سر رفته بیاین یکی رو اذیت کنیم   میگن آها بیاین زنگ بزنیم آتشنشانی  عسل میگه فکر خوبیه ولی مشکل اینجاس که ما گوشی نداریم  بعد دینا میگه گوشی بامن به من زنگ میزنن میگن خونمون آتیش گرفته  بعد من سریع میرم میگم آتیش کجاس بع...
6 مهر 1398
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به لیدی باگ می باشد