ابر قهرمان کفشدثزک پانــــــته آ💝ابر قهرمان کفشدثزک پانــــــته آ💝، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه سن داره
وبــــــلــــّـاگـــَ لیــــــــدی باگی من❤️💗وبــــــلــــّـاگـــَ لیــــــــدی باگی من❤️💗، تا این لحظه: 8 ماه و 5 روز سن داره
دوستی من و. نیلا😍😍😍دوستی من و. نیلا😍😍😍، تا این لحظه: 6 ماه و 20 روز سن داره

❀𝓘 𝓪𝓶 𝓼𝓾𝓹𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓻𝓸❀

I Love you abby. and Lady. bug 😍

سیزده بدری♥︎

سلام دوستان قشنگم خب امیدوارم که هرکجای این دنیای زیبا هستید حالتون خوبِ خوبِ خوب باشه★ میخوام از سیزده بدمون بگم براتون که چطوری گذشت☼ دیگه صبح بود و ما همه ممون پاشده 😄 منم داشتم لباسامو عوض میکردم😊 میخواستیم بریم باغ یکی از عمو های بابام😏 جمعیت زیادی نبودیم ۴تا خونواده ی کم جمعیت 😁 پسر عمومم بودا رفتیم نشستیم و صحبت کردیمو و. منم با تبلت بازی که بومممممم😶تبلت شارژش به سر رسید😐 به مامانم گفتم مامان شارژر نیاوردی ؟  گفت نه😕 هیچی تبلتو گذاشتم کنارو نشستم با شهریار بازی کردنو قدم زدن  رفتیم قدم بزنیم کل خونواده یه مار بزرگ دیدن فقط من ندیدم😐 بعد شهریارم با...
14 فروردين 1399

سیلام دوستان

به نام خدا  یه روز نمیام  نی نی وبلاگ انگار صد ساله نیومدم اینقدر دوسش دارم ♡•♡ بگذریم    بگم از تولد یسنایی ☆~☆  توی راه بودیم داشتیم میرفتیم منو بابام 😁 رسیدیم رفتیم زنگیدیم مطمئن شدیم من رفتم تو و بابایی بای بای 😄 اینقدر هوا سرد بود میلرزیدم دوییدم بغل یسنا اینقدر سرد بود هوا هم خراابببب😨رفتم تو سیل جمعیت بود انگاری کل ایرانو دعوت کرده جا واسه نشستن نداشتیم 😂 یهویی مایا اومد با اسپیکر گفتیم آهنگ بزار گفت امون بدین 😂 هیچی بعدم که آرینا و دینا و نیکا و عسل و  فاطی اومدن ⊙~⊙ نیکا بیسکو تارت 😂 رفتیم نشستیم مایا مارو به زورررررررررررر کشوند وسط گفت برقصید 😂 ما هم ده بدو که رفتیم چون گیر سه پیچ ...
7 بهمن 1398

شب یلدا تو مدرسه

شب یلدا توی مدرسه ما خیلی عالییی بود 🌹🌹🌹 اینقدر خندیدیم  ننه سرما مرد بود باورتون میشه 😂 ننه سرما کلی برامون قر داد 😂 برامون ساز زد 😂 جک گفت 😂 کمرش گرفت 😰😅😂 خاله فرشته بهش گفت لباست چه خوشگله خودت دوختی 🤔 گفت نه حیف ناخون هایی که اقدس خانوم برام کاشته میشه اونا ننه های قدیمی بودن الان من دست به سیاه و سفید هم نمیزنم 😅😂 بعد گفت این لباسی هم که میبینید مال مزون لباس خواهر اقدس خانومه 😂 بعدم گفت ولی من کلی کار دیگه هم انجام میدم کلاس موسیقی میرم 😐 برامون تنبک زد 😂 دف زد 😂 ویالون زد 😂 قر داد 😂 آخرشم کمرش گرفت 😨😂 هر وقت چیزی میزد من و سها و معصومه و تینا و مایا و النا با هم میگفتیم قر فراموش نش...
1 دی 1398

عکس ها

امشب عالی بود  داشتیم کلی خوش میگذروندیم  من و شهریا یک عالمه عکس گرفتیم از خودمون  عکسای من تنهایی و البته با شهریار  ح رفتیم مهمونی اونجا یه دختری بود حلماکوچولو موچولو که فامیل ما میشه و دیشب فهمیدم یسنا با من فامیله و داشتم از خوشحالی میمردم به یسنا هم گفتم هر دوتایی داشتیم میمردیم از خوشحالی خیلی خوب بود پیانو هم زدن ما طبقه ی بالا میرقسیدیم 🕺🏻💃🏻👯‍♀️👭👠👠👗 حالی داد به من  امروز هم مثلهمیشه روز جالبی نبود  فلوراید دندان زدن موزی بود بعدم که مایا به موز آلرژی داشت و حالش به هم خورد 🤢🤢🤮 منم حالت تهوع گرفتم 🤢 نه اینکه به م...
11 آبان 1398

این روزا

♥️خداجونم سلام به روی ماهت ♥️ چطورین خوبین  دوروز پیش رفته بودیم تولد آقا رادین که میرفت تو ۳ سال 🥳 زن عموم و شهریار و عموم هم که دعوت و شیطونی از صبح تاشب😂 بعد شهریار گلی از قم برام اینو آورد داد بهم 😍 بااین دست بند ها البته 😆 چه خوشگله دستت درد نکنه پسر عموی خوشگلم 😘 بعدشم دیشب شهریار و زن عمو خونمون بودن 💗 به شهریار میگفتم برات عصر یخبندان بزارم یا پنگوئن های ماداگاسکار ☻ مامانم گفت پنگوئن های ماداگاسکار حالاشهریارم هی میگفت ماداگاسکار 😂 ول کن قضیه نبود 🌟 بعد از شهریار پرسیدم گفتم چی بزازم  گفت پنگوئن های چی بودن اونا  گفتم ماداگاسکار بودن اونا 😂✨✨ خلاصه...
12 مهر 1398
1