ابر قهرمان کفشدثزک پانــــــته آ💝ابر قهرمان کفشدثزک پانــــــته آ💝، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه سن داره
وبــــــلــــّـاگـــَ لیــــــــدی باگی من❤️💗وبــــــلــــّـاگـــَ لیــــــــدی باگی من❤️💗، تا این لحظه: 8 ماه و 5 روز سن داره
دوستی من و. نیلا😍😍😍دوستی من و. نیلا😍😍😍، تا این لحظه: 6 ماه و 20 روز سن داره

❀𝓘 𝓪𝓶 𝓼𝓾𝓹𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓻𝓸❀

I Love you abby. and Lady. bug 😍

ارتودنسی

به نام خدا  سلام بچی ها  یادتونه گفته بودم میخوام ارتودنسی کنم ؟  دیروز تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۵ رفتیم مطب دکتر بهم ارتونسی هام رو داد 🦷 ارتودنسی اونجور که فکر میکردم نبود فکر میکردم نبود !! منظورم اینه فکر میکردم ثابته ولی دیدم متحرک گذاشت که چه بهتر میتونم تولدم درشبیارم 😁😅 خاله ام هم که دندون پزشکه میگفت برات متحرک میزاره ولی من قبول نمیکردم و میگفتم نه خیرشم 😂 ارتودنسی متحرک معمولا باید رنگش رو خودت انتخاب کنی ولی اینی که برام زدن انتخاب من نبود اما کاملا به سلیقه ی من درستش کردن 🤩 خیلی ناز شده🥰 ولی یه بدی ای که داره یه دونه چیه باب هزار تا !!!! ۱) دندونم درد میگیره که طبیعیه  ۲) به خاطرش ...
6 دی 1398

شب یلدا تو مدرسه

شب یلدا توی مدرسه ما خیلی عالییی بود 🌹🌹🌹 اینقدر خندیدیم  ننه سرما مرد بود باورتون میشه 😂 ننه سرما کلی برامون قر داد 😂 برامون ساز زد 😂 جک گفت 😂 کمرش گرفت 😰😅😂 خاله فرشته بهش گفت لباست چه خوشگله خودت دوختی 🤔 گفت نه حیف ناخون هایی که اقدس خانوم برام کاشته میشه اونا ننه های قدیمی بودن الان من دست به سیاه و سفید هم نمیزنم 😅😂 بعد گفت این لباسی هم که میبینید مال مزون لباس خواهر اقدس خانومه 😂 بعدم گفت ولی من کلی کار دیگه هم انجام میدم کلاس موسیقی میرم 😐 برامون تنبک زد 😂 دف زد 😂 ویالون زد 😂 قر داد 😂 آخرشم کمرش گرفت 😨😂 هر وقت چیزی میزد من و سها و معصومه و تینا و مایا و النا با هم میگفتیم قر فراموش نش...
1 دی 1398

شب یلدا

یلداتون مبارک باشه !!!!!!!! ایشالا به سلامتی  به خوبی  به خوشی  امشب خونه ی عموی پدرم بودیم و با ستیا که از من یک سال بزرگتره و کلاس پنجمه و با داداشش و با پسر عموم و یکی از فامیل های کوچیکمون کلی بازی کردیم 🎢🎡🎠 کیک خوردیم  پفیلا  آجیل  چای  هندونه   کدو  میوه و کلی چیزای خوشمزه ی دیگه خوردیم⭐️⭐️⭐️⭐️ تولد دو دوست  آوین جونن و هستی جونن پ ن نیلا مریض شده براش دعا کنید       ...
1 دی 1398

بلی

به نام خدا سلاااااااااااااااام بچه ها  خوبید خب معلومه که خوبید چون یه تک پا مونده به شب یلدا 🍉 خب ولی من خوب نیستم 😯 چون فردا یعنی 30 ام ما امتحان نیم تررررررم دووووووووم دااااااااریمممممممم😢 شب یلدا کوفتم شد 😐 خدایی نمیشد بزارنش دوشنبه 😑 چرا دوشنبه بهتون میگم چون ما یک شنبه جشن داریم 😃 خب چرا یکشنبه خب چون اون گروهی که دعوت کردن شنبه جای دیگه ای برنامه داره بدبختی ما اینه 😩 من خیلی دوست دارم به زبان گیلکی حرف بزنم 😃 ولی کلی  حروف های کوچیک داره 😣 خب بزارید ببینم چی بگم  اصلا یه چیزی هر کی داش میخواد من باهاش گیلکی حرف بزنم توی کامنت های قشنگش بنویسه 😆😆 منم با کمال میل در اختیار شمام 😄 ...
29 آذر 1398

کاردستی های شب یلدا به روایت اسم و تصویر 😶

به نام خدا  یک نوع بازی ریسه ی بزرگ  ریسه ی کوچولو ( نسخه ی کوچیک شده 😂)  کارت های یادگاری که باید بدم به بچه های کلاس پشتش بنویسن خودمم باید بنویسم برای معلم اونی هست که قرمزه و از همه بزرگ تره اگه تصویر رو زوم کنید میبینید که هندونه ها و انار ها لب و دهن دارن 🥰   و ممنونم از تمام نی نی وبلاگی ها  و ممنونم از نیلا جون که بهم ایده ی درست کردن کارت رو داد  بای ...
22 آذر 1398

یه شوخی و یلدا

به نام خدا  سلووووم  اومدم  کجا اومدم ؟ همینجا  همینجا کجاس ؟  والا نمیدونم !  بگم  بگوووو نی نی وبلاگ دیگه            سلام خوبید  برای شب یلدا یه چیز هایی کشیدم  به نظر من که قشنگ نشدن  حالا میخوام ریسه هم درست کنم وایسا تو 😏😎 ...
21 آذر 1398

یه چیز کوتاه

امروز بعد از گذشت  ۲ هفته گروه هارو عوض کرد و من با فامیل جونم هستی و با دوست جو نجونی دینا افتادم و بد بختب اینکه یک شنبه کنفرانس اجتماعی درس ۳ که هنوز ازش درش نگزفتیم داریم و من هم سخنگو ام و خیلی دعااااااااااکنین 😢😢😊😊 ابته این انتخاب خودم بود که سخنگو باشم قرعه انداختیم هستی در اومد گفت نمی خوام گفتم من میشمو سر گروه هم دینا هست و خدارو شکر سرگروه هر ماه عوض میشه جالب اینجاس هر سه تایی توی زمستون به دنیا اومدیم هستی قرعه انداخت پاییز دراومد گفتیم نه بعد من گفتم ما که همه زمستونی هستیم اسم گروه باشه زمستون راحت 😅😅😅😂👌🏻👌🏻👌🏻امروز مثلا قرار بود دینا زنگ بزنه که فوت هوا شد رفت 😂😂😂 برای کنفراس البته 😉😉 ببخشید سرتون رو درد آوردم بای بای ...
24 مهر 1398