دختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکیدختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکی، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
وبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادیوبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادی، تا این لحظه: 3 ماه و 13 روز سن داره

سبک راپونزلی

ای خِدا دَره بارون زَنه ( به زبان مازندرانی گفتم 🤣)

نمیدونین چقدر خوشحالم بچه ها  اصلا در حدی که نمیشه نشونش داد  خیلی خوشحالم  خیلی خیلی خیلی خوشحالم چون داره تگرگ میاد و به امید و احتمال ۹۹ در صد تبدیل به دونه های ریز و درشت برف میشه ☃️🌨❄️🎆 همین الانم که دارم مینویسم دل تو دلم نیست فردا بشه و ببینم که برف اومده  خدایا دوستت دارم  ضامن آهو دوستت دارم  خیلی خوشحالم  ولی فعلا بارونه اونم شدید که فکر کنم سیل باشه  خدایا سیل نیاد مثل اون دفعه ی قبل ☹️ چون من توی شمال زندگی میکنم پارسال تابستون که تموم شده بود ۴ یا ۶ مهر سیل اومد تنکابن رو باید میدیدین جوب هاش اومده...
8 آبان 1398

جواب آزمایش و ماکت

سلام خدا جونم  خب حالم بازم گرفته شد 😑  بگید برای چه 🧐 جواب آزمایش اومد و آنزیم بالا☹️ بدتر این که  ویتامین d ام هم ماشالا ۱۵ بود  و مامانم گفت پایینه و باید لبنیات و قرص بخورم  که دیگه منم اون لحظه 👇🏻 🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻😑😑😑😑😩😩😩😫😫 آخر چرااااااااااااااااااااااااااا منم که خیلی پنیر خور و ماست خور و دوغ خور 😅 من فقط شیر رو توی لبنیات قبول دارم + کره 😋 کلا مشکل دارم ولی خدا رو شکر تیروئیدم خوب بود و مشکلی  نداشت 😲 خدایا شکرت 🥳 قضیه اینه که من اینجوری راضی شدم :  جونم براتون ...
3 آبان 1398

امروز بدترین روزم بود

به نام خدا سلام  نپرسید چرا حالم بده چون توضیح دادم  خب اول از همه که بیدار شدم مامانی گفت برو دوش بگیر امروز ساعت ۳ باید رامسر باشیم و چون ما عباس آباد زندگی میکنیم یه چهل دقیقه یا حدود یک ساعت تا رامسر راه داریم برای همین باید سریع ناهار میخوردیم آماده میشدیم ساعت ۲ راه می افتادیم برای وقت ارتودنسی  منم که هم تبلت هم کتاب گیسو کمند ( قصه ها عوض میشوند ) هم زنان کوچک همه رو برداشتم بردم 😅😂 رسیدیم  من داشتم سکته میزدم داشتیم از خیابون رد میشدیم به مامانم گفتم مامان من دارم سکته میکنم من رو بگیر 😂 رفتیم داخل در مطب شبیه به در اتاق  عمل بود 😱 رفتیم داخل بعد ۱۰ دقیقه نوبتون شد رفتی...
2 آبان 1398

از دل زمستان آمدم

  پاییز با ما چه کرده است ؟ پاییزی بارنگ های آتشین ما را گرم میکند  پاییز که میشود  دل من  پر از شور شادی میشود  چون مدارس باز میشوند  چون صبح های زیبای پاییزی را میبینم  چون برگ های درختانی که به خواب زمستانی رفتند  را  میبینم  زیبایی پاییز آخرش است  چرا ؟  چون شب یلدا میرسد ای پاییز آتشین خدا نگهدار تو تا سال بعد    سلام بر برف و بوران زمستانی  سلام بر تو ای سرمای خفته که از خواب بهاری ات بیدار شدی حالا به من...
26 مهر 1398

یه چیز کوتاه

امروز بعد از گذشت  ۲ هفته گروه هارو عوض کرد و من با فامیل جونم هستی و با دوست جو نجونی دینا افتادم و بد بختب اینکه یک شنبه کنفرانس اجتماعی درس ۳ که هنوز ازش درش نگزفتیم داریم و من هم سخنگو ام و خیلی دعااااااااااکنین 😢😢😊😊 ابته این انتخاب خودم بود که سخنگو باشم قرعه انداختیم هستی در اومد گفت نمی خوام گفتم من میشمو سر گروه هم دینا هست و خدارو شکر سرگروه هر ماه عوض میشه جالب اینجاس هر سه تایی توی زمستون به دنیا اومدیم هستی قرعه انداخت پاییز دراومد گفتیم نه بعد من گفتم ما که همه زمستونی هستیم اسم گروه باشه زمستون راحت 😅😅😅😂👌🏻👌🏻👌🏻امروز مثلا قرار بود دینا زنگ بزنه که فوت هوا شد رفت 😂😂😂 برای کنفراس البته 😉😉 ببخشید سرتون رو درد آوردم بای بای ...
24 مهر 1398
1