دختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکیدختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکی، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
وبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادیوبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادی، تا این لحظه: 3 ماه و 13 روز سن داره

سبک راپونزلی

از دل زمستان آمدم

  پاییز با ما چه کرده است ؟ پاییزی بارنگ های آتشین ما را گرم میکند  پاییز که میشود  دل من  پر از شور شادی میشود  چون مدارس باز میشوند  چون صبح های زیبای پاییزی را میبینم  چون برگ های درختانی که به خواب زمستانی رفتند  را  میبینم  زیبایی پاییز آخرش است  چرا ؟  چون شب یلدا میرسد ای پاییز آتشین خدا نگهدار تو تا سال بعد    سلام بر برف و بوران زمستانی  سلام بر تو ای سرمای خفته که از خواب بهاری ات بیدار شدی حالا به من...
26 مهر 1398

یه چیز کوتاه

امروز بعد از گذشت  ۲ هفته گروه هارو عوض کرد و من با فامیل جونم هستی و با دوست جو نجونی دینا افتادم و بد بختب اینکه یک شنبه کنفرانس اجتماعی درس ۳ که هنوز ازش درش نگزفتیم داریم و من هم سخنگو ام و خیلی دعااااااااااکنین 😢😢😊😊 ابته این انتخاب خودم بود که سخنگو باشم قرعه انداختیم هستی در اومد گفت نمی خوام گفتم من میشمو سر گروه هم دینا هست و خدارو شکر سرگروه هر ماه عوض میشه جالب اینجاس هر سه تایی توی زمستون به دنیا اومدیم هستی قرعه انداخت پاییز دراومد گفتیم نه بعد من گفتم ما که همه زمستونی هستیم اسم گروه باشه زمستون راحت 😅😅😅😂👌🏻👌🏻👌🏻امروز مثلا قرار بود دینا زنگ بزنه که فوت هوا شد رفت 😂😂😂 برای کنفراس البته 😉😉 ببخشید سرتون رو درد آوردم بای بای ...
24 مهر 1398

خوب خوب خوب

هعی  خیلی حوسلم سر میره توی این روزای بلند و پر از مشق و جمعه های بیکاریو از همینجور چیز میزا دیگه  😭به بابایی میگم بابایی منو ببر لنگا بنی هاشمی ثبت نام کن  میگه خب اصلا چیداره اونجا کلاساش چی هست🤨🧐 گفتم خیلی چیزا داره اینقدر زیادن فکر نکنید الکی میگما شنیدم که میگم  میگه باشه میبرم خسته شدم بچه ها زمان دقیق اومدن قسمت ۲۲ قصل ۳ لیدی باگ رو پیدا کردم  زمانش ۲۸ مهر و ساعتشم ۴ عصر میشه که دیشب دفتر روزنگارم رو نیگا کردم دیدم همین یه ۳ یا ۴ روز دیگس  که البته زیاد هم نیس خب دیگه چی بگم  آهااا  خب از امروز مدرسه هم زیاد...
20 مهر 1398

فوق لیسانسه ها

همین الان از تلویزیون دیدیم  فوق لیسانسه ها به زودی از شبکه سه سیما  دستت درد نکنه خدایا آرزوم براورده شد  اونایی که میدیدن جواب بدن : یا دتونه برای اینکه حالشون بهتر شه خودشونو مینداختن تو حوض پارک و رفتگر بهشون گیر میداد😂😂 یادتونه همیشه وسط جاده که آهنگ میزاشتن هر سه تایی شروع میکردن به لب زدن 😂😂 اگه یادتونه یا دیدید بگید 😘
17 مهر 1398

میراکلس میراکلس

بچّه های گگگگگلم  خبر دارم یه خبر خیلی با شکیبایی  باید تحمل شنیدش رو داشته باشی  من که به شخصه ندارم ولی میدونم  خب  قسمت ۲۲ فصل ۳  لیدی باگ ۲۹ مهر یا ۲۸ مهر میاد که دیگه تاقتم تاق شده از وقتی تریلرش رو دیدم  دیگه واقعا دلم میخواد برم بگم آقای کارگردان دوربین رو بده دست من من ۲ روزه برات ۳ فصل دیگه می سازم   
17 مهر 1398

شعر هایم

شعر میگویم  شعر هایی از واقعیت  از رویا  از شادی ها  و شاید هم نگویم  و شاید هم بگویم  که من شاعر نیستم  من بچه ای نیز نیستم کودکی با دنیای شاعرانه  شعر های کودکانه  شعر های کودکانه  من شاعر نیستم من کودکی شاعرم  شعر هایی کودکانه  کودکانه هایم را در  اینجا یعنی  نی نی وبلاگ  مینویسم  خاطراتی کودکانه برای آینده ای کودکانه تر  شاید هم  برای شیرین خاطرات بچه گیم ام  ولی من تنها یک قسد دارم  اینکه  خاطراتم را بنویسم و  خودم در آینده آن هارا بخوانم    ...
17 مهر 1398

روزمون مبارک

روزمان مبارک  خیلی دوست دارم  کودک بمانم اما  نمیشود  سر نوشت را باید از نو نوشت  بزرگ میشم  بزرگ میشی  کودک میشم کودک میشی شاید قامتم من بلند باشد  اما من بچه ای نیز نیستم  بچه ای با قامت بلند تر  سنم کم است  اما بزرگم‌  قامتم بلند است اما  من بچه ای نیز نیستم  دوستت دارم ای ایزد دانا    سلام خوبین چطورین  راستی روزمون مبارک بادا  اینم از پیکسلی که خودم درست کردم  ...
16 مهر 1398

این روزا

♥️خداجونم سلام به روی ماهت ♥️ چطورین خوبین  دوروز پیش رفته بودیم تولد آقا رادین که میرفت تو ۳ سال 🥳 زن عموم و شهریار و عموم هم که دعوت و شیطونی از صبح تاشب😂 بعد شهریار گلی از قم برام اینو آورد داد بهم 😍 بااین دست بند ها البته 😆 چه خوشگله دستت درد نکنه پسر عموی خوشگلم 😘 بعدشم دیشب شهریار و زن عمو خونمون بودن 💗 به شهریار میگفتم برات عصر یخبندان بزارم یا پنگوئن های ماداگاسکار ☻ مامانم گفت پنگوئن های ماداگاسکار حالاشهریارم هی میگفت ماداگاسکار 😂 ول کن قضیه نبود 🌟 بعد از شهریار پرسیدم گفتم چی بزازم  گفت پنگوئن های چی بودن اونا  گفتم ماداگاسکار بودن اونا 😂✨✨ خلاصه...
12 مهر 1398