دختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکیدختر ی به نام پانته آ الهه ی عشق و پاکی، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره
وبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادیوبلاگ دختری زمستونی عاشق برف و شادی، تا این لحظه: 4 ماه و 4 روز سن داره
شهریار جون پسر عموی منشهریار جون پسر عموی من، تا این لحظه: 3 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

لیدی باگ

پرواز کن و اوج بگیر به سوی آسمان ها

خوب خوب خوب

هعی  خیلی حوسلم سر میره توی این روزای بلند و پر از مشق و جمعه های بیکاریو از همینجور چیز میزا دیگه  😭به بابایی میگم بابایی منو ببر لنگا بنی هاشمی ثبت نام کن  میگه خب اصلا چیداره اونجا کلاساش چی هست🤨🧐 گفتم خیلی چیزا داره اینقدر زیادن فکر نکنید الکی میگما شنیدم که میگم  میگه باشه میبرم خسته شدم بچه ها زمان دقیق اومدن قسمت ۲۲ قصل ۳ لیدی باگ رو پیدا کردم  زمانش ۲۸ مهر و ساعتشم ۴ عصر میشه که دیشب دفتر روزنگارم رو نیگا کردم دیدم همین یه ۳ یا ۴ روز دیگس  که البته زیاد هم نیس خب دیگه چی بگم  آهااا  خب از امروز مدرسه هم زیاد...
20 مهر 1398

فوق لیسانسه ها

همین الان از تلویزیون دیدیم  فوق لیسانسه ها به زودی از شبکه سه سیما  دستت درد نکنه خدایا آرزوم براورده شد  اونایی که میدیدن جواب بدن : یا دتونه برای اینکه حالشون بهتر شه خودشونو مینداختن تو حوض پارک و رفتگر بهشون گیر میداد😂😂 یادتونه همیشه وسط جاده که آهنگ میزاشتن هر سه تایی شروع میکردن به لب زدن 😂😂 اگه یادتونه یا دیدید بگید 😘
17 مهر 1398

میراکلس میراکلس

بچّه های گگگگگلم  خبر دارم یه خبر خیلی با شکیبایی  باید تحمل شنیدش رو داشته باشی  من که به شخصه ندارم ولی میدونم  خب  قسمت ۲۲ فصل ۳  لیدی باگ ۲۹ مهر یا ۲۸ مهر میاد که دیگه تاقتم تاق شده از وقتی تریلرش رو دیدم  دیگه واقعا دلم میخواد برم بگم آقای کارگردان دوربین رو بده دست من من ۲ روزه برات ۳ فصل دیگه می سازم   
17 مهر 1398

شعر هایم

شعر میگویم  شعر هایی از واقعیت  از رویا  از شادی ها  و شاید هم نگویم  و شاید هم بگویم  که من شاعر نیستم  من بچه ای نیز نیستم کودکی با دنیای شاعرانه  شعر های کودکانه  شعر های کودکانه  من شاعر نیستم من کودکی شاعرم  شعر هایی کودکانه  کودکانه هایم را در  اینجا یعنی  نی نی وبلاگ  مینویسم  خاطراتی کودکانه برای آینده ای کودکانه تر  شاید هم  برای شیرین خاطرات بچه گیم ام  ولی من تنها یک قسد دارم  اینکه  خاطراتم را بنویسم و  خودم در آینده آن هارا بخوانم    ...
17 مهر 1398

روزمون مبارک

روزمان مبارک  خیلی دوست دارم  کودک بمانم اما  نمیشود  سر نوشت را باید از نو نوشت  بزرگ میشم  بزرگ میشی  کودک میشم کودک میشی شاید قامتم من بلند باشد  اما من بچه ای نیز نیستم  بچه ای با قامت بلند تر  سنم کم است  اما بزرگم‌  قامتم بلند است اما  من بچه ای نیز نیستم  دوستت دارم ای ایزد دانا    سلام خوبین چطورین  راستی روزمون مبارک بادا  اینم از پیکسلی که خودم درست کردم  ...
16 مهر 1398

این روزا

♥️خداجونم سلام به روی ماهت ♥️ چطورین خوبین  دوروز پیش رفته بودیم تولد آقا رادین که میرفت تو ۳ سال 🥳 زن عموم و شهریار و عموم هم که دعوت و شیطونی از صبح تاشب😂 بعد شهریار گلی از قم برام اینو آورد داد بهم 😍 بااین دست بند ها البته 😆 چه خوشگله دستت درد نکنه پسر عموی خوشگلم 😘 بعدشم دیشب شهریار و زن عمو خونمون بودن 💗 به شهریار میگفتم برات عصر یخبندان بزارم یا پنگوئن های ماداگاسکار ☻ مامانم گفت پنگوئن های ماداگاسکار حالاشهریارم هی میگفت ماداگاسکار 😂 ول کن قضیه نبود 🌟 بعد از شهریار پرسیدم گفتم چی بزازم  گفت پنگوئن های چی بودن اونا  گفتم ماداگاسکار بودن اونا 😂✨✨ خلاصه...
12 مهر 1398

ماشین پدرم را عروس کردم مبارک بادا 😂

❤️خدا جونم سلام به روی ماهت ❤️ ماشین پدرم را عروس کردم  بر تمام دنیا مبارک باد 😂 عکسا  سعی کردم از همه زاویه ها عکس بگیرم 😍 خب من تو حیاط بیکار بودم که گفتم یه ذره با ماشی بابایی شوخی شهرستانی کنم  رفتم گل یر گ و گل و برگ چیدم شروعکردم به تزئین  بعد رفتم به بابام گفتم  حق نداری با ماشینت بری بیرون یک ساعت باید صبر داشته باشی  گفت من الان میخوام برم بیرون که  گفتم باشه یه نیم ساعت باید رو ماشینت کار کنم  گفت چی کار بهماشین من داری آخه 🤨 گفتم هیچی بابا ولش کن ✌️ رفتم خرت و پرتای باغ رو گذاشتم رو ماشین بابا جان  در رو باز کردم  گفت چرا ماشین...
11 مهر 1398

خدا جونم... .

♥️خدا جونم سلام به روی ماهت خداجونم دستت دارم  که  من آفریدی خانواده ی خوب به من دادی  من سلامتم  دوستان خوبی پیدا کردم  زنده ام  بلدم بخوانم و بنویسم  بلدم راه برم  بلدم بخندم بلدم حرف بزنم  بلدم محبت کنم  موقف هستم  که شادم  که پر انرژی ام  که بازیگوشم  ممنونم ازت ممنونم خدا جونم  خیلی دوست دارم    ...
11 مهر 1398

یه اتفاق جالب

سلام بچه ها چطورین  خوبین  یه  اتفاق جالب  من بعد از چهار سال فهمیدم یه فامیل دیگه هم دارم که هم سن خودمه  بگید کیه  اگه تونستی  یه راهنمایی  تو پست قبلیم اسمش واقع شده  و باهم صمیمی هستیم  اگر تونستی 😆😁😄😃😀 هستی جون  البته از کجا فهمیدم خب  من وقتی پنج سالم بود تازه متوجه شدم که پانیا میشه فامیل ما  و از اونجایی که پانیا هم میشه فامیل هستی  ما سه تا باهم فامیلیم  هوراااااااا  چرا میگم هورا ؟ خب چون دوتا فامیل و دوست خیلی صمیمی هم سن خودم توی اون مدرسه غیر انتفایی سروش پیدا کردم  اینم از یه اتفاق خوب تو...
11 مهر 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به لیدی باگ می باشد